سلنا و دوستش محیا
عکس های روز پدر
میخواییم بریم خونه ی بابا بزرگا کیک با طعم سلنا ...
نویسنده :
مامان الهام
14:16
روز پدر+ تولد قمری سلنا جان(سال اول)
پدر مهربانم من نبودم و تو بودی بود شدم و تو تمام بودنت را به پایم ریختی حالا سال هاست که با بودنت زندگی میکنم هر روز،هر لحظه،هر آن و دم به دم هستی ببخش که گاهی آنقدر هستی که نمی بینمت ببخش تمام نادانی ها و کج فهمی هایم را دستانت را میبوسم و پیشانیت را که چراغ راه زندگیم بودی و هستی و خواهی بود خاک پایت هستم تا هست و نیست هست به حرمت شرافتت می ایستم و تعظیم میکنم پدر مهربانم روزت مبارک همسر عزیزم شانه هایت ستون محکمی است پناهگاه گرم خانه را دست در دستانم که میگذاری خون گرم آرامش در رگ هایم میدود در برابر طوفان های بی رحم زندگی ...
نویسنده :
مامان الهام
0:05
پدرانه
دختر که باشی میدونی اولین عشق زندگیت پدرته دختر که باشی میدونی محکم ترین دستی که میتونی توی دستات بگیری و بعدش دیگه از هیچی نترسی دستای گرم و مهربون پدرته دختر که باشی میدونی همه ی دنیات پدرته دختر که باشی میدونی هرجای دنیا که باشی چه کنارت باشه و چه نباشه قوی ترین فرشته ی نگهبان زندگیت پدرته ...
نویسنده :
مامان الهام
23:30
عکس های 11 ماهگی سلنا
روزانه های دخترم
عروسک مامان الان که دارم برات مینویسم 11 ماه و 9 روزه هستی چیزی به تولدت نمونده و من و بابایی داریم تدارکات جشن تولدتو میبینیم باورم نمیشه که یک سال گذشت به سرعت برق و باد واقعا روزهای شیرین و به یاد موندنی رو برامون ساختی و امیدوارم روزهای پیش رو از این هم شیرین تر و به یاد موندنی تر بشه. دیشب من برای اولین بار برای شما قصه تعریف کردم قصه ی شنگول و منگول رو شما هم با دقت داشتی به قصه گوش میدادی،همچنین دیشب عروسک مامان برای اولین بار مداد گرفتی دستت و به کمک هم چند تا خط روی کاغذ کشیدیم و شما هر بار که یه خط میکشیدی کلی ذوق میکردی. امروز صبح هم من و شما و بابایی باهم رفتیم پارک هوا خوری این اولین بار بود که با شما میرفتی...
نویسنده :
مامان الهام
16:06









